این چند وقت خیلی ذهنم آشوب بوده، دائما فکر و خیال، گاهی فکرای شیرین و رویایی، گاهی نگرانی و دلشوره.. در طول روز هی به خودم میام میبینم دارم پوست لبم رو با استرس میجوئم، گاهی به خودم میام میبینم تو سرم انگار هزار نفر دارن با هم حرف میزنن..گاهی از خودم عصبانی میشم، گاهی دلم واسه خودم میسوزه، گاهی به خودم حق میدم..باید دائم به خودم یادآوری کنم که همه ی دخترا دم خواستگاریشون نگرانی دارن. باید یاد خودم بندازم که دوری و دلتنگی دامن میزنه به همه ی حسای منفی.. بی قرارترم میکنه.. شاید اگه پیش خانواده و دوستام بودم، شاید اگر شهریار نزدیکم بود یه کم بی قراری م کمتر میشد ولی حالا.. گاهی به سختی میتونم حواس خودم رو پرت کنم.. جلد به جلد غرق میکنم خودمو تو کتاب.. یه فیلم تموم نشده فیلم بعدی رو میذارم.. ساعتها تو فروشگاه میچرخم که لباس مهمونی پیدا کنم.. تو ذهنم برنامه ریزی میکنم برای چیزایی که دوست دارم.. اما امون از لحظه ای که دلشوره بیفته به جونم.. نکنه نشه؟ نکنه نذارن؟ نکنه نتونم برنامه هایی که تو ذهنم دارم رو پیاده کنم... این یکی دو روز صب که بیدار حوصله ی از تخت خواب اومدن پایین رو نداشتم! ح
برچسب: نقش جدید حسام نواب صفوی,نقش جدید شهرزاد,نقش جدید ایران,
نویسنده: حسین کریمیپور
تاريخ: دوشنبه
13 دی
1395 ساعت: 0:14